تبليغاتX
حرفهای دلتنگی
بشنو از دل چون حکایت می کند

تو وبلاگ یکی از دوستان خوندم :

 

بزرگترین متهم تاریخ کسیه که

 

 

نمی دونه قلبش واسه کی می تپه

 

 

واگه واقعا این جوری باشه من بزرگترین متهم تاریخم وافعا نمی دونم قلبم واسه

 

کی می  تپه نمی خوام زیاد به این موضوع فکرکنم چون وقتی زیادی به یه مسئله ای

 

فکر می کنم  دیوونه می شم وقاطی می کنم وحوصله هیچ کس وهیچی رو ندارم

 

 وبه همین خاطر ترجیح میدم فکر نکنم وسرمو با یه چیزی گرم کنم چون این به نفع

 

 همه است! اگه زیاد فکر کنم هیچی به جز غصه نصیبم نمی شه ویهو همه ی مشکلات

 

رو سرم خراب میشن وباز دوباره فکر تنهایی می افته به جونم واون موقع است که

 

در ودیوار خونه می خوان بخورنم پس به همین خاطر بیخیال فکر واین جور چیزا

 

می شم آخه وقتی زیاد فکر میکنم ورفتارها رو تجزیه وتحلیل میکنم می بینم هیچکی

 

واقعا اونی که هست نیست می دونین چی میگم؟ همه یه جورایی نقاب دارن به قول

 

سیاوش :

 

ای بازیگر گریه نکن ما همه مون  مثل همیم

 

صبحا که از خواب پا می شیم نقاب به صورت می زنیم

 

یکی معلم می شه ویکی میشه خونه به دوش

 

یکی ترانه ساز میشه ، یکی میشه غزل فروش

 

کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتای ماست

 

گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداست

 

هر کسی هستی یه دفعه قد بکش از پشت نقاب

 

از رو نوشته حرف نزن رها شو از حیله ی خواب

 

نقش یک دریچه رو رو میله ی قفس بکش

 

برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش

 

کاشکی می شد تو زندگی ما خودمون باشیم وبس

 

تنها برای یک نگاه حتی برای یک نفس

 

تا کی به جای خود ما نقاب ما حرف بزنه

 

تا کی سکوت ورج زدن نقش نمایش منه

 

هر کسی هستی یه دفعه قد بکش از پشت نقاب

 

از رو نوشته حرف نزن رها شو از حیله ی خواب

 

نقش یک دریچه رو رو میله ی قفس بکش

 

برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش

 

می خوام همین ترانه رو روصحنه فریاد بزنم

 

نقابمو پاره کنم جای خودم داد بزنم

 

 

کاش همه خودشون بودن بدون نقاب ونیرنگ ...

 

کاش همه دل دریایی و روح پاک وبی آلایش داشتن...

 

کاش همه خوب بودن وبد بودن معنی نداشت...

 

کاش همه به فکر منفعت خودشون وضرر دیگری نبودن...

 

کاش همه خوشبخت بودن وبدبختی وجود نداشت...

 

کاش هیچ وقت ای کاشی وجود نداشت...

+ نوشته شده در  شنبه 20 مرداد1386ساعت 6:11 قبل از ظهر  توسط اهل دل | 
 

انسان مانند رودخانه است هر چه عميق تر

 

باشدآرام تر است .

 

« مونتسكيو »

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 6:35 قبل از ظهر  توسط اهل دل | 
 
صفحه نخست
ايميل
آرشیو
دختری از جنس شیشه با همون شکنندگی با قلبی به همون ظرافت که اینجا داره حرفهای دلتنگیشو می گه شما هم اگه لحظه هاتون ابری شد حرفای دلتون رو اینجا بزنید



همسایه ها
زمزمه های دلتنگی
ترفندهای توپ کامپیوتروموبایل
دیوونه
عشق
همسایه ها
حرفهاي قديم
خرداد 1387
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
آذر 1384
مرداد 1384
همسايه ها
دیدار عشق(سمانه عزیزم)
چشمان سیاه (فاطمه عزیز)
عشق با تو
الهه باران
لار شهری به رنگ خاک(سمانه )
خاطرات من و سمانه
عاشقانه ها(سمانه جووون)
ریتم گیتار سرخ( بیتا)
لارستان شهری کهن
لار فردا
دانش آموختگان لارستانی
بابا لنگ دراز عاشق
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
دنیای پر سروصدا
سرخ به رنگ عشق
آشنای غریبه
دست نوشته های شبگرد لوتی
دل سپرده
شناخت دریچه های معرفت
فقط خودم&خودم
پسر شهر پریا
آریایی دبی
پسرک عاشق
کلبه کوچک عشق
تنهایی درده یا درمون درده...
آن سوی بی سو
باطله ذهنم!
قلب های شکسته
نسیم بهاری
دوستی
عشق
فرشته مهربون
حاج جانسون آلزایمری
فقط آهنگ
عاشقانه های رنگین کمون
شل سیلورستاین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

...

 
<http://go.microsoft.com/fwlink/?LinkId=32111&locale=409&geoid=f4&version=10.0.0.3646&userlocale=409