![]() |
![]() |
|
| بشنو از دل چون حکایت می کند |
|
بوسه ی باد خزونی با هزار نا مهربونی زیر گوش برگ تنها میگه: طعمه ی خزونی برگ سبز وتر و تازه رنگ سبزشو می بازه غرق بوسه های باد ووحشت روزای تازه می کَنه دل از درخت ومی شه آواره ی کوچه کوچه ای که یادگار روزای رفته وپوچه می شینه گوشه کوچه چشم به آسمون می دوزه می کنه یاد گذشته دلش از غصه می سوزه یاد باد یاد گذشته شاد باد این دل زرد وتهی در حسرت دیدار باد یاد روزایی که کوچه زیر سایه تنم بود مهربون درخت عاشق مست عطر نفسم بود سهم من از بوسه ی باد چی بگم ای داد وبیداد همه زردی وتباهی مردن ورفتن از یاد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 6:28 قبل از ظهر توسط اهل دل |
|
|
چون شعرای سیاوش رو دوس دارم برای دل خودم می نویسم ومخاطب خاصی نداره اینم برای فضولایی مثل سمانه جونم گفتم که حس فضولیشون گل می کنه ونمی تونن مهارش کنن *** روی سکوی کنار پنجره همه شب جای منه چند ورق کاغذ ویک دونه قلم همیشه یار منه کاغذای خط خطی از کنار در باز پنجره می پرن توی کوچه سرحال از اینکه آزاد شدن نمی دونن که اسیر دل سنگ باد شدن دیگه بیداری شب عادتمه همدم سکوت وتنهایی من تیک تیک ساعتمه تیک، تیک ِساعتمه... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 7:25 قبل از ظهر توسط اهل دل |
|
|
نبود ی نبود م، تو هستی که هستم به تو تکیه مید م تو رو می پرستم به تو تکیه مید م که عا شق ترینی که د لواپس لحظه های زمینی من از تو نگفتم شنیده گرفتی به یاد ت نبود م ندید ه گرفتی می خوام مثل آینه پیش رو ت بشینم تو رو با تمو م و جو د م ببینم بذا ر روح من با نگا ت زیر ورو شه بذا ر پیرهن آسمون و بپوشه همه د ل خوشی هام گذ شت وتو موندی تو بی راهه ها مو به مقصد رسوند ی ا مید م به جزتو شد ه ناا مید ی همیشه تو آخر به دا د م رسید ی
** ا فشین ید ا للهی **
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 7:21 قبل از ظهر توسط اهل دل |
|
|
چه می شد که مرزی نمی بود برای نثار محبت وانسان کمال خدا بود چرا نه؟ چه می شد که اندوه ما را شبی باد همراه می برد وفردا هوای دگر داشت چرا نه؟ چه می شد که خواب گل ناز به رویای ما رنگ می زد و رویا همان زندگی بود چرا نه؟ چه می شد که دست من وتو پل محکم عشق می شد برای تمامی دنیا چرا نه؟ ** فرهنگ قاسمی **
************************************************************* ******************************الله***************************** ************************************************************* خیلی وقته دلم گرفته دیگه کسی به این دل توجه نمی کنه چون مهم نیست چی به سرش میاد وقتی زیاد فکر می کنم می بینم اصلا نمی دونم چمه! نمی دونم باید چی کار کنم؟؟! خسته ام ،خیلی خسته بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنید . حالم از زندگی تکراری به هم می خوره شاید به نظرتون مضحک بیاد ومسخره ام کنین ومثل خیلیا بگین: خوشی زده زیر دلش ولی واقعا نمی دونم چرا این جوری شدم حوصله هیچ کس وهیچ کاری رو ندارم با کوچکترین موضوع عصبی می شم یه مدت فکر افسردگی مثل خوره افتاد به جونم اما بالاخره تموم شد اما این حال نمی دونم کی تموم می شه خیلی حرفهای تکراری شنیدم که خودم به بقیه می گفتم وحالا اونا به من می گن خودم همه ی اینا رومی دونم ولی دست خودم نیست دوس دارم تموم بشه اما نمی دونم چه جوری؟؟ همش دوس دارم آهنگ غمگین وگاهی نفرت گوش کنم نمی دونم چرا، اون وقت همه فکرمی کنن شکست عشقی خوردم در صورتی که من اصلا شکست نخوردم
اینو نمی دونم با چه زبونی باید بگم که باور کنن شاید مشکل از خودم باشه که قطعا هست .اصلا نمی دونم چی گفتم(!) خودمم نفهمیدم ولش کنین بیخیا ل به قول یه بزرگی : اگه با چرت وپرت هام ناراحتتون کردم ببخشید فقط خواستم خالی بشم آخه این روزا لحظه هام ابری شدن شما هم اگه لحظه هاتون ابری شد من منتظر حرف دلتون هستم اما اگه راه حلی دارین خوشحال می شم بشنوم از همه ی دوستانی که اهل دل رو فراموش نکردن وهمیشه سنگ صبور حرفهای دلتنگیش بودن صمیمانه تشکر می کنم ،همیشه منتظر حرف دلتون هستم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 7:26 قبل از ظهر توسط اهل دل |
|
|
صفحه نخست ايميل آرشیو |
دختری از جنس شیشه با همون شکنندگی با قلبی به همون ظرافت که اینجا داره حرفهای دلتنگیشو می گه شما هم اگه لحظه هاتون ابری شد حرفای دلتون رو اینجا بزنید
|
| همسایه ها |
|
زمزمه های دلتنگی ترفندهای توپ کامپیوتروموبایل دیوونه عشق همسایه ها |
|
RSS
|