![]() |
![]() |
|
| بشنو از دل چون حکایت می کند |
|
من می توانم مثل دریا در خود بریزم غصه ها را یا می توانم مثل صحرا با شن بپوشم رد پا را من می توانم گرم باشم مثل خورشیدی درخشان یا مثل ماه شب بتابم در آسمان ازروی ایوان من می توانستم بخوانم شاید اگر یک ساز بودم مانند یک تار خوش آهنگ با غصه ها دمساز بودم من خواستم باران بمانم هر لحظه بر گل ها ببارم پنهان کنم هر اشک سردی لبخند را جایش بکارم من می توانم خوب باشم زیبا ببینم این جهان را در من نباشد ناامیدی در کف بگیرم آسمان را ** مریم احمدی **
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 7:19 قبل از ظهر توسط اهل دل |
|
|
کابوس شبانه رهایم نمی کند.در کوچه باغ توهمات طلسم شده ام. راهی برای رسیدن به رویاهای زیبا و فراراز دنیای خوفناک خواب هایم نمی یابم؛ ای کاش می شد همچون پرنده ای بال پرواز گشود وبه اعماق شب رفت به آنجا که روزگار به امید شفق می تپد. از:خدیجه باباخانی */*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/* */*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*
در میان کلماتی که ذهن خسته ی مرا به بازی گرفته می نشینم ودر تمام مدتی که حرف ها چون موریانه روح آرزوهایم را می جوند، می بینم چطور شاخه های سبز زندگی ام هرس می شود وباورامید در میان احساسم می خشکد. تبری در میان د ستانم بی رحمانه ریشه آرزوهایم رامی زند تا مبادارویایی جایگزین آنها نشود. اینک در برهوت احساسم نشسته ام وبه زمینی چشم دوخته ام که تنها مترسکی لرزان در گوشه ای از آن نگاهم می کند. غروب به آخر راهش می رسد ومن برای مرگ آرزوهایم جشن ماتم می گیرم. از: کویر- تهران ببخشید که اسمتون رو ننوشتم چون نمی دونم، اما متنتون خیلی به دلم نشست ومن بااجازه تون نوشتمش متشکرم . */*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/* */*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/* دیگر نمی توانم حرف دل را پشت قلم پنهان کنم ،هر چند که دیگر این روزها کسی مجالی برای خواندن بهانه های بغض گرفته ندارد! هنوز هم شعرهایم باران خورده است؛اما دیگر نمی خواهم سبزی واژه های تازه را به قافیه های دلتنگ پیوند بزنم... از:ماریا فنایی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 7:26 قبل از ظهر توسط اهل دل |
|
|
ما ئیم ویه حنجره شهروصدها پنجره ساختمونای عمودی عینکای تار دودی شیشه های مات رنگی مردم پاک بی زرنگی اگه رومی اگه زنگی زندگیمون هر چقدر رنگی بشه دوبرابر دلامون سنگی میشه دور دل هاتون چرا نرده داره قاب چشماتون چرا پرده داره بشکنین نرده ها رو پاره کنین پرده ها رو نمی تونین اگه بی رنگ باشین می تونین با همه یک رنگ باشین دلا اون روز پر پرواز میشه همه ی پنجره ها رو به خدا باز میشه شعر از:داریوش ارجمند |
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 6:47 قبل از ظهر توسط اهل دل |
|
|
صفحه نخست ايميل آرشیو |
دختری از جنس شیشه با همون شکنندگی با قلبی به همون ظرافت که اینجا داره حرفهای دلتنگیشو می گه شما هم اگه لحظه هاتون ابری شد حرفای دلتون رو اینجا بزنید
|
| همسایه ها |
|
زمزمه های دلتنگی ترفندهای توپ کامپیوتروموبایل دیوونه عشق همسایه ها |
|
RSS
|