![]() |
![]() |
|
| بشنو از دل چون حکایت می کند |
|
با تو بوده ام همیشه ودرهمه جا با تو نفس کشیده ام،با چشمان تو دیده ام مرااز تو گریزی نیست چنان که جسم راازروح! وزمین را از آسمان و درخت رااز آفتاب تو دلیل حیات من بوده و هستی،وچنان بااین دلیل زیسته ام که باور کرده ام علت بودن من ،تو هستی پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است:
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 آبان1385ساعت 9:59 بعد از ظهر توسط اهل دل |
|
|
خســــــــــــــته شدم از اين هــــمه دلواپسی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط اهل دل |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 آبان1385ساعت 2:45 بعد از ظهر توسط اهل دل |
|
|
نازنین ای نازنینم ای تو عشق آخرینم با همه ناز نگاهت شرم و تو چشات می بینم توی سرزمین عاشق سهمم از عشق تو بودی وقتی هر جا رو می دیدم همه جا فقط تو بودی عاشق دیوونه منم ای به فدات جون وتنم تو بال پرواز منی شوق هر آواز منی تو رو خواستم از ته دل اومدی تو سرنوشتم تا قیامت اسم تو ومن روی قلب خود نوشتم تو یی که آرام جونی ای نگاهت آسمونی توی سوز غربت عشق تکیه گاه من تو هستی توی سجده گاه عاشق قبله گاه من تو هستی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 آبان1385ساعت 6:59 قبل از ظهر توسط اهل دل |
|
|
سالهاست که خوابهای من از دریا و سنجاقک خالی ست خوابهایم نه بوی تو را می دهند ونه بوی رویاهای جونی ام را. سالهاست جاده ها سر به زیر وساکت به راه خود ادامه می دهند بی آنکه منتظر گامهای من باشند واشاره تو. به من گفته بودی بهشت نزدیک است وگاهی در حیاط خانه مان هم می توانم ببینم وامروز که باران همه آرزوهایم را خیس کرده است دفتر چه ام شبیه بهشت شده است،پر از گلهایی که به نام تو روییده اند. به من گفته بودی عشق بی آنکه در بزند می آید، با فانوسی در دست وبرقی در چشمان و امروز که می توانم دنیا را در یکی از سلولهای تو ببینم عشق در اتاقم نشسته است وبه من لبخند میزند. هر روز به تو فکر می کنم و از خودم می پرسم آیا درختان و پرندگان خواب می بینند؟ آیا درختان می توانند بوی تو راحس کنند ؟آیا پرندگان می توانند برای تو شمعی برافروزند؟ از تو با چه کسی حرف بزنم ؟چه کسی باور می کند که بهشت را دردستهای تو دیده ام وزمین را که با همه عظمتش روی دکمه پیراهنت نشسته است؟ ترانه هایی که برای تو سروده ام از گفتگوی موجها و ساحل زیباتر است اما از سکوت تو زیباتر نیست. دوست دارم ترانه هایم در قلب تو خانه داشته باشند وتو با انگشت های ظریفم روی شیشه مه گرفته بنویسی: « اگر چراغ عشق روشن باشد،هزار کوهستان هم نمی تواند بین ما فاصله بیندازد.»
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 6:6 قبل از ظهر توسط اهل دل |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 آبان1385ساعت 5:58 قبل از ظهر توسط اهل دل |
|
|
ای همان نیک بختی سوی من پرواز کن بی تو اشکم،بی تو سنگم من ندانم چیستم برگ برگ جان من می لرزد از طوفان مرگ ترسم آن روزی درآیی که دگر من نیستم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 آبان1385ساعت 6:20 قبل از ظهر توسط اهل دل |
|
|
کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگ های آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 آبان1385ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط اهل دل |
|
|
فردا تولد بابامه
چون فردا نمی تونم بیام اینترنت الان تبریک گفتم
ایشالله همیییشه سایه ات بالا سرمون باشه وهیچ وقت
ما رو از دعای خیرت بی نصیب نذاری
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 آبان1385ساعت 0:24 قبل از ظهر توسط اهل دل |
|
|
انشالله نماز وروزه هاتون مقبول درگاه حق قرار گرفته باشه و مارو از دعای خیرتون فراموش نکرده باشین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 آبان1385ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط اهل دل |
|
|
صفحه نخست ايميل آرشیو |
دختری از جنس شیشه با همون شکنندگی با قلبی به همون ظرافت که اینجا داره حرفهای دلتنگیشو می گه شما هم اگه لحظه هاتون ابری شد حرفای دلتون رو اینجا بزنید
|
| همسایه ها |
|
زمزمه های دلتنگی ترفندهای توپ کامپیوتروموبایل دیوونه عشق همسایه ها |
|
RSS
|