تبليغاتX
حرفهای دلتنگی
بشنو از دل چون حکایت می کند

اين غم كه توي صدامه              زخم شب گريه هامه                 

باديه عشق كهنه ست                كه هنوز هم باهامه                  

باماكه راه نيومداين روزگارنامرد    گريه من به جزتوروهردلي اثركرد

غصه واشك وحسرت                  اول مشق عشقه                    

حالا همه مي دونن                     كه مشكي رنگ عشقه...     

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت 2:28 بعد از ظهر  توسط اهل دل | 

کنار آشیانه ی تو آشیانه میکنم

فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم

کسی سؤال میکند

به خاطر چه زنده ای؟

و من برای زندگی

تــــــــــــــــــــــــــــــــــــو را بهانه میکنم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط اهل دل | 

 

اگه صد نفر دوستت دارن ، بدون اون صد نفر منم

 

اگه ده نفر دوستت دارن ، اون ده نفر منم

 

اگه يك نفر دوستت داره ، اون يك نفر منم

 

اگه هيچ كس دوستت نداره،بدون اون روزمن مردم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط اهل دل | 

       مرا سرزنش مكن اي دوست اگر با دل شكسته براي تو

                      نغمه هاي عاشقانه سروده ام

مرا بازبا گريه آشنا مكن چراباورت نمي شودكه به بهانه ات زنده ام؟!

 

زندگي گرمي دلهاي به هم پيوسته است

                                        تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است           

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط اهل دل | 

در يكي از شبهاي خلوت تاريك پائيزي ودرآن سكوت مطلق درد

 

دستي، نوازشگر دستان سردم شد

 

آغوشي، هم آغوش تنهايي هايم و

 

چشمي، منتظر هميشگي چشمانم و

 

لبي، شيواترين سخنان را به من آموخت

 

 با بالا آمدن خورشيد عشقي مبهم در فراسوي روح نشست،ذهن فهميد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 0:57 قبل از ظهر  توسط اهل دل | 
امشب نام تو باز برايم تکرارشد، نمی دانم چرا ولی حس غريبی درآوای نامت وجود داردکه قلب من فرو می ريزد نمی دانم، واقعا نمی دانم چگونه آن حس را برايت توصيف کنم حال اکنونم غير قابل وصف است با ديدن نامت که برروی آن کاغذ حک شده بودوجلوه خاصی داشت تپش قلبم شدت يافت تا جايی که حس می کردم قلبم دردهانم است وتا چند لحظه ديگر ازدهانم به بيرون پرتاب می شود.دل بريدن کارآسانی نيست هرچه سعی برفراموشی دارم بی نتيجه است حتی نا خواسته وناخودآگاه باز يادو نام تو درذهن وقلبم نفوذ می کندعشق تو بيماری بود که ازراه چشم به من منتقل شد من   هم اکنون بیمارم بیمار عشق تو ...                                    
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط اهل دل | 

 

سرنوشت  چيه؟ تقدير چيه؟اصلا زندگی چيه؟زندگی پرازفرازونشيبه، سرنوشت چه بازيها که نداره، نمی دونم وضع الا نم رو بايد به پای چی بذارم سرنوشت،تقديريا چيز ديگه اما اين رو خوب می دونم که هيچ کار خدا بی حکمت نيست ولی اميدوارم حداقل حکمتشو سريع بفهمم خدايا صد هزارمرتبه شکرت ازت گله وشکايت نمی کنم يعنی ديگه نمی کنم خيلی فکرکردم به اين نتيجه رسيدم که بايد زندگی رو آسون بگيرم اگه سخت بگيرم سخت می گذره...

زندگی آب روان است روان می گذرد                          آنچه تقدير من وتوست همان می گذرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط اهل دل | 

مي گويند:

يك دقيقه طول مي كشد تا شخص خاصي رابيابي

يك ساعت طول مي كشد تا او را ستايش كني

يك روز طول مي كشد تا دوستش بداري

اما يك عمر تا فراموشش كني...

                                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط اهل دل | 

چه وسوسه هاي غليظي ميان من وتو نشسته است !چه آوازهاي عاشقانه اي كه هنوز از گلويم بر نخاسته است ! چه كلماتي كه هنوز نامه نشده اند و همچنان در سراشيبي انگشتانم جا  خوش كرده اند .

يك روز آنقدر جادو مي شوم كه خود را در آغوش اقيانوسهاي فرسوده مي بينم وروزي ديگر آنقدر شاعرم كه گنجشكهاي يتيم در بيتهاي شعرم لانه مي كنند و روز سوم آنقدر تنها كه حتي نام تو را نمي توانم تلفظ كنم.

چشم به آسمان مي دوزم،تو با ابرهاي انبوه مي گذري وفردا همراه باراني از شكوفه و انگور برمي گردي.آنگاه تمتم اشياي اتاقم مست مي شوند واز بند بند تنم آوازي غريب برمي خيزد.

دستهايت را دوست دارم كه هرگز وقت خداحافظي مهرباني شان را از من دريغ نمي كنند و انگشتهايت را كه از نامه نوشتن خسته نمي شوند.

كفشهايت را دوست دارم كه در روزهاي سرد برفي راه خانه را گم نمي كنند و پيراهنت را كه هميشه از عطر نارنج وخاطره سرشار است.

از خيابانهاي بي درخت رد مي شوم و براي پنجره هايي كه هنوز بازند،غزل مي خوانم و شعرهاي كوچكم راروي شيشه هاي مه گرفته قطاري كه توقف كرده است،مي نويسم.

در شبهاي بي چراغ، دستم را به سوي ماه دراز مي كنم . آيا مي توانم ترانه هاي روشن را از روسري اش بچينم ؟

دلم تاريك است . چشمهايت را باز كن تا زيباترين آينه هاي جهان را ببينم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط اهل دل | 
 
صفحه نخست
ايميل
آرشیو
دختری از جنس شیشه با همون شکنندگی با قلبی به همون ظرافت که اینجا داره حرفهای دلتنگیشو می گه شما هم اگه لحظه هاتون ابری شد حرفای دلتون رو اینجا بزنید



همسایه ها
زمزمه های دلتنگی
ترفندهای توپ کامپیوتروموبایل
دیوونه
عشق
همسایه ها
حرفهاي قديم
خرداد 1387
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
آذر 1384
مرداد 1384
همسايه ها
دیدار عشق(سمانه عزیزم)
چشمان سیاه (فاطمه عزیز)
عشق با تو
الهه باران
لار شهری به رنگ خاک(سمانه )
خاطرات من و سمانه
عاشقانه ها(سمانه جووون)
ریتم گیتار سرخ( بیتا)
لارستان شهری کهن
لار فردا
دانش آموختگان لارستانی
بابا لنگ دراز عاشق
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
دنیای پر سروصدا
سرخ به رنگ عشق
آشنای غریبه
دست نوشته های شبگرد لوتی
دل سپرده
شناخت دریچه های معرفت
فقط خودم&خودم
پسر شهر پریا
آریایی دبی
پسرک عاشق
کلبه کوچک عشق
تنهایی درده یا درمون درده...
آن سوی بی سو
باطله ذهنم!
قلب های شکسته
نسیم بهاری
دوستی
عشق
فرشته مهربون
حاج جانسون آلزایمری
فقط آهنگ
عاشقانه های رنگین کمون
شل سیلورستاین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

...

 
<http://go.microsoft.com/fwlink/?LinkId=32111&locale=409&geoid=f4&version=10.0.0.3646&userlocale=409