![]() |
![]() |
|
| بشنو از دل چون حکایت می کند |
|
نمی دانم،چيزی از خاطرم می گذرداما قدرت نگاشتن آن را ندارم کاش هنوز هم کودک بودم وبه بازيهای کودکانه ام ادامه می دادم حيف که آن روزهای خوش بی خيالی به سرآمده وبه يکباره تمام دردها وغمها به سراغ آدمی می آيد(من هيچگاه مشکلاتم رابروز نمی دهم شايد بگوئيد مغرورم ولی نمی دانم شايد هم باشم)دوست ندارم دربرابرکسی احساس عجز کنم دوست دارم مثل همسن وسالهايم شاد وبی دغدغه وخوشحال باشم کاش مثل آنها بی خيال بودم کاش روحم اينقدر آزرده نمی شد بعضی مسائل سوهان روحم شده وذره ذره روحم را صيقل می دهد هرچند درظاهر خود رابی خيال نشان می دهم وآنهايی که فقط ظاهر مرا می بينند فکر می کنند چقدر خوشم سخت دراشتباهند هرگز دوست ندارم شکسته شوم دوست ندارم عهده دار گناهان ديگران باشم آه بگذریم،دوست ندارم ناراحتتون کنم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 آذر1384ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط اهل دل |
|
|
سوالی درذهنم است که سالها منتظر شنيدن جوابم هستم اما هنوز جواب حقيقی ام را نگرفتم حتما کنجکاويتان گل می کند که سوالم چيست که اينقدر برايم مهم است خوب اگر چند لحظه صبرکنيد ازشما هم می پرسم؛واما سوالم: عشق چيست؟چه کسی قادراست معنی حقيقی وواقعی واژه ی زيبای عشق را برايم بازگو کند چه کسی می تواند سخن ازعشق بگويد تعاريف زيادی ازعشق شنيدم اما نمی دانم چرا قانع نمی شوم شايد به اين دليل باشد که ديگر کسی عشق وحس غريبش را نمی شناسند ديگر کسی به دلش اهميت نمی دهد آه ازدست اين روزگار چه بازيها که ندارد... بعضی ها عشق را اين گونه تعريف می کنند: عشق يک موهبت الهی است-عشق گلی است که هيچگاه پژمرده نمی شود- عشق يک بيماری است که ازطريق چشم وارد می شود-عشق تنها فسيلی است که باقی می ماند من عشق ليلی ومجنون را ستايش می کنم من دو قهرمانان سرزمين عشق را می ستايم وبه آنها آفرين می گويم عشق آنها پاک،حقيقی وبدون آلودگی به هوا وهوس بود دوست دارم اگرروزی عشق را تجربه کردم مثل آن دوقلبی پاک وبی آلايش داشته باشم دوست دارم مثل آنها يکدل،همدل،وهمرازهم باشيم دوست دارم کسی که پابه قلب من می نهد همچون مجنون عاشق،بی رياوخوش چهره باشد... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 آذر1384ساعت 2:44 بعد از ظهر توسط اهل دل |
|
|
امشب خيلی دلم گرفته کاش درکنارم بودی واعتراف می کردم که دوستتدارم ... اگردرکنارم بودی غرور احمقانه ام را کنار می گذاشتم وصادقانه اعتراف می کردم که عاشق چشمهای نازنينت، وجود گوهربارت وآن نگاه طلسم کننده ات هستم.با اينکه مسائلی پیش آمد اما باز هم هنوز دوستت دارم وهرچه سعی بر فراموش کردن توکردم بی نتيجه بود تو با زرنگی درقلب و جان من نفوذ کردی آنقدر درقلب من جا خوش کردی که اصلا حالا حالا ها خيال رفتن نداری تو آنگونه که بايد وشايد دل را بردی ودل را آنگونه تسخير کردی که فرصتی برای رهايی وآزادی ازدست دل نيست رشته محبت بین ما هنوز مستحکم است و هرگز گسسته نخواهد شد چون گسستگی رشته ای به این محکمی غیر ممکنه... کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پريشانی نداشت برگهای آخر تقويم عشق حرفی از يک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پيمودوقربانی نداشت چون از این شعر خوشم میاد نوشتمش شاید اصلا ربطی به متن بالا نداشته باشه یا شاید براتون تکراری و کهنه شده باشه اما برای من هنوز حال و هوای خودشو داره و هر بار که می خونم یه حس عجیب بهم دست میده نمی دونم چرا ولی خب دیگه... غروب زدم چون حس کردم از همه دلتنگ تره
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 آذر1384ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط اهل دل |
|
|
صفحه نخست ايميل آرشیو |
دختری از جنس شیشه با همون شکنندگی با قلبی به همون ظرافت که اینجا داره حرفهای دلتنگیشو می گه شما هم اگه لحظه هاتون ابری شد حرفای دلتون رو اینجا بزنید
|
| همسایه ها |
|
زمزمه های دلتنگی ترفندهای توپ کامپیوتروموبایل دیوونه عشق همسایه ها |
|
RSS
|